خرید بک لینک

درباره سایت

376 + 540

امکانات وب

سر شلوغی هایم را دوست دارم. بین کلی وسیله بنشینم و با خستگی سرم را بخارانم. هر اندازه شلوغیِ اطرافم دوست داشتنی تر باشد حالم خوب تر است. نفس عمیق میکشم. بهاری ام، در سومین روز اسفند ماه.

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

چقدر خوبه که یادِ تو هست هنوز* برنامه ی درسی امروز را با نقص به پایان رساندم. دو تا از کوسن ها آماده شده اند و البته یکی هنوز گلدوزی اش نقص دارد. مامان برگه ی آزمایشش را به دستم داد و خواست بفهمم ماجرا از چه قرار است و من هم با کمک گلسایِ مهربانِ دنیای مجازی، نویسنده ی وبلاگ گوشواره های گیلاس، تردی

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

هر چی به خط نزدیک تر، غذا بهتر. دستور حاج حسین بود.*

سی سال پیش، همین روز بود که حاج حسین یک دست دارِ مهربانِ گم نامِ قصه ی جنگ هم مأموریتش را به پایان رساند و از زمین رفت و به خانه برگشت و شد حاج حسین خرازی که هنوز در تعجبم با بیست و نُه سال سن، چطور اینقدر پیر انسانیت بود؟!.

* کتاب یادگاران


برچسبها: فقط عشقه که تو میدون از آدم مرد میسازه
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 18:57 توسط ف.ن

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

زمین و روزگارش برایم عجیب است. گمان نمی کردم روزی لاک سیاهی روسیاهی ام را نشانم دهد و شرمندگی را در گوشم فریاد بکشد. لاک سیاه انگشت همان دختر جوانی که با تلاش فراوان توانست دستش را به تابوت شهید گمنام برساند. زمین و روزگارش هر روز غافلگیرم می کند و بهتر از این نشانه ها کجا می توان پیدا کرد؟ _ تشیی

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

روی اعصاب ترین حس دنیا هم برای خودِ خودِ وبلاگ ننویسی ست.

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

من دختر سرزمین پر از درختم. حیاط خانه مان تا جایی که حافظه ام کش می آید پر از درخت بوده. بچگی هایم احساس دوستی چندانی با آن ها نداشته ام. می ترساندنم. جرئت شب تنها حتی روی سکوی خانه هم رفتن، نداشته ام. تکان خوردنشان، صحبت کردنشان، سکوتشان، رقص و پایکوبی شان، عزایشان، همه برایم ترسناک بود. حالا چیزه

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

دقیقه ها همینطور دارند کنتور می اندازند و صفحه ای که آماده کرده بودم تا چند کلامی از درونم بردارم و اینجا بنشانم، هنوز سفید است. همین خط های سیاهِ کج و معوجی هم که دارید می بینید شرحِ حالِ بدون شرحِ من است. جدی نیست. اصلا جدی نیست.


برچسبها: لا به لایِ زندگی, یک روز خستگی در میکنم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:18 توسط ف.ن

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

کانالی در تلگرام باز کرده ام و دارم قشنگ بدون خودسانسوری برایت می نویسم. آمدی اول آنجا را بخوان بعد بیا دستم را بگیر. مثل نرم افزاری که می خواهی نصب کنی و ابتدا باید قوانینشان را بپذیری و بعد استفاده کنی. از قلب من، جهان من، رویاهای گل گلیِ من، فقط می توانی وقتی استفاده کنی که قوانینم را بپذیری و آ

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

درد زیاد است. حرف ها هم باید به دردها بخورند دیگر. دیدم، بررسی کردم، فهمیدم و بالاخره مطمئن شدم که حرفی که به دردی بخورد ندارم. پس سکوت، خاموشی...تا حرف داشتن. سخت است اما بهتر است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:54 توسط ف.ن

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

تابستان من از شانزده ماه تیر، نه، از امروز آغاز شد. وقتی که اولین کتاب نیمه خوانده ام را تمام کردم. وقتی که به دور از دغدغه از کاری و رفت و آمدی، برای شبم برنامه ساختم. وقتی که صبحم را در کتابخانه لا به لایِ کتاب های بارکد نزده میگذرانم و در سکوت و دقت سعی دارم باری از روی دوش دوستِ مهربانم، کتابدا

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی